ميان بيابان و دريا نشسته بودم ...
آب دريا را با دست به بيابان ميريختم تا بيابان را سيراب کنم ...
مدتها گذشت...
دريا تشنه بود ... دريا کوير شد و کوير دريا...
به کار بيهوده خود خنديدم...
چرا سعي دارم تو را متقاعد کنم که مرا، خود خود مرا دوست داشته باشي؟
مگر عشق زوريست؟
سلام
اول از همه ي شما دوستاي گلم ممنونم که تو اين مدت تنهام نگذاشتين.
نميدونم شايد ديگه آپ نکنم. آخه از اول اين وبلاگو واسه محمد ساخته بودم که يه نوع هديه بود.نميدونستم که هيچ ارزشي براش نداره.
دوست داشتم با هم اينجا بنويسيم که بنا به دلايلي نشد. من هم ديگه نميخوام ادامه بدم. يعني نميتونم که ادامه بدم.
تو اين مدت من خيلي حرص خوردم ، خيلي اذيت شدم. از لحاظ روحي داغون بودم. به خصوص که به خاطر جرياناتي يه مقدار دردسر برام درست شد و يه جورايي رو لبه ي تيغم.
تا ببينم کي بالاخره کارم تموم ميشه و راحت ميشم. خيلي فکر کردم که آيا ارزشش رو داشت ؟ يعني اگه قراره چيزي رو از دست بدم، چيزي هم بدست آوردم ؟
ميبينم نه. هيچي...... همه چيزو از دست دادم. همه چيز. آقا محمد تو انتظار زيادي از من داشتي که خودتم خوب ميدوني تا اونجايي که ميتونستم ، حتي بيشتر از توانم به خواسته هات چشم ميگفتم. درسته يه مقدار سخت قبول ميکردم اما بالاخره که قبول ميکردم. نميکردم؟
اما خودت بشين و فکر کن که تو اين مدت تو براي خاطر من چکار کردي؟ من توقعي نداشتم. اما خوب اون موقع برام مهم نبود. الان که دارم به اون وقتها فکر ميکنم ميبينم حداقل بعضي کارا رو بايد انجام ميدادي.حداقل به خاطر منننننننن. ميدونم چون ميدونستي دوستت دارم هميشه واسه راضي کردنم همينو ميگي(به خاطر من). اما پس من چي؟ خاطر من چي ميشه؟
هيچ اشکالي نداره.منم از دستت دلخور نيستم. اما ديگه نميتونم ادامه بدم. ديگه حتي به خاطر تو هم نميتونم ادامه بدم. ميخوام همه چيز رو تمامش کنم که تو با خيال راحت به زندگيت برسي.
خوش باشي. از ته دل دعا ميکنم به هر چي که ميخواي برسي.اگر هم برات کم گذاشتم ببخش.
بچه ها هر بدي از من ديدين به بزرگواري خودتون ببخشيد. حلالم کنين.و برام دعا کنين. نميدونم شايد بعد از يه مدت اينجا رو حذف کردم ، شايدم نه. اما در هر صورت مطمئنا بر نميگردم.مگر اینکه بخوام حرفی بزنم. باور کنید واقعا نمیتونم.

اونيکه يار تو بود اگه غمخوار تو بود
قلبشو پس نمي داد دل به هر کس نمي داد
دل مي گفت مقدس عشق اون برام بسه
از نگاش نفهميدم که دروغه هوس ِ
غصه خوردن نداره گريه کرن نداره
پي يه قلب بي وفا دلسپردن نداره
آخره قصه چي شد
قلب اون مال ِ کي شد
اون که از من پر گرفت
چي مي خواستيم و چي شد
اون که عاشق تو بود
اگه لايق تو بود
تو رو تنها نمي ذاشت
با خودت جا نمي ذاشت
غصه خوردن نداره گريه کرن نداره
پي يه قلب بي وفا دلسپردن نداره

نمي بخشم تو رو
نمي بخشم تو رو تا زنده هستم
به روي دل همه درها رو بستم
ببين عشقت به حال من چه ها كرد
چه آروم در درون خود شكستم
نمي بخشم تو رو تنهام تو بودي
همه عشقم همه خواهش من
نمي بخشم تو رو از من ربودي
همه قلبم همه آرامش من
برو از پيشه من نگو چه كردم
نگو روزي دوباره برميگردم
برو شكستنم بوده گناهت
برو كه ديگه نيستم چشم به راهت
نمي بخشم تو رو براي قلبي
چه شبها تا سحر به پاي تو سوخت
نمي بخشم تو رو براي چشمي
كه منتظر به اين پنجره ها بود
اگه بغضم رو ميبيني براي اولين بار
اگه اشكم رو مي بيني براي اولين بار
شكستم رو ببين ترسي ندارم
كه از اين آخرين ساعات ديدار
برو از پيشه من نگو چه كردم
نگو روزي دوباره برميگردم
برو شكستنم بوده گناهت
برو كه ديگه نيستم چشم به راهت
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 1:42  توسط دلسپرده
|
سلام. همگی خوبید که؟
ببخشید که خیلی خیلی دیر آپ کردم. آخه چیزی واسه آپ کردن نداشتم.
من قالب وبلاگو عوض کردم. دوست دارم نظرتونو در مورد این قالب بدونم.
راستی یه خبر. شاید دفعه ی بعد محمد بیاد و آپ کنه. میخوام همونجوری که منو تنها نگذاشتین محمدم تنها نذارین و باهاش دوست شین.
خیلی ممنون که بهم سر میزنین و همیشه و در هر شرایطی یارمین.
محمد اگه میخوای مطلب بنویسی همونجور که گفتم برو تو سایت بلاگفا.
پسورد هم ۵ شماره آخر موبایلته. راستی مگه قرار نبود نظر بدی؟ پس چی شد؟
بچه ها حتما نظرتونو در مورد فالب بگیناااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 11:1  توسط دلسپرده
|
سلام بچه ها.
ممنون از لطفتون.خیلی خوبین به خدا.خیلی دوستتون دارم. مرسی از راهنمایی هاتون.
من یه تصمیمی گرفتم. خیلی هم روش فکر کردم. نمیدونم چقدر درسته. اما احساس میکنم محمد اونقدری که من اونو دوست دارم دوستم نداره. من نمیگم همونقدر داشته باشه اما حداقل نصفش باید باشه دیگه نه؟
من نمیخوام به زور خودمو تو دلش جا کنم. به قول بعضی از دوستا نمیخوام عشق و گدایی کنم.
واسه من اینکه به زبون بگه دوستت دارم ملاک نیست. من باید تو رفتارش ببینم که تا حالا ندیدم.
خیلی حالم بده
. تا حالا چندر بار شده که همه چیرو تمام کردیم و یه مدت با هم حرف نزدیم اما خدا میدونه تو اون مدت من چیا کشیدم. و الان که فکرشو میکنم هربار این من بودم که قدم جلو گذاشتم به جز یکی دو دفعه.
هر وقتم بهش میگفتم که چرا این مدت زنگ نزدی غرور پسرا رو بهونه میکرد. دلم خیلی ازش گرفته. خیلیییییییییییییییییییییییییییی. به خودشم گفتم.
نمیدونم چرا اما ایندفعه دیگه نمیتونم بگذرم. شاید نتونم تحمل کنم اما سعی میکنم.
شاید از اولشم کارمون اشتباه بود. شاید...
هیچوقت فکر نمیکردم به اینجا برسم. خیلی سخته خیلی. شاید خانما بیشتر حسمو بفهمن . وقتی که بدونی عشقت کسی که همه ی زندگیت به اون خلاصه میشه دوستت نداره و تو داری خودتو خسته میکنی و اونو کلافه.
کاش همه احساساته واقعیشونو بیان میکردن. کاش هیچکس دروغ نمیگفت. کاش من هیچوقت نمیومدم نت. کاش هیچوقت دل نمیبستم. کاش اینقدر خرابش نبودم. کاش الان این اشکا میذاشتن من کیبوردو ببینم
کاش اینقدر احساساتی نبودم. کاش محمد باهام صادق بود. کاش اینقدر پیشش بی ارزش نبودم . کاش همه ی عشقا دو طرفه بود و هیچکس دچار سردرگمی نمیشد و کاش....
اینجا خیلی خوبه. آدم هرچی حرف داره میزنه و تخلیه میشه. دیگه حرفامو اینجا بهش میزنم. اگرچه فکر نکنم حالا حالاها بیاد بخونه.
یه حرفی میزنمو فعلا میرم. تورو خدا اینقدر به طرف مقابلتون بی محلی نکنین. اینقدر سرد برخورد نکنین. منظورم از نظر روحی نه جسمی. مطمئن باشین یه روزی میرسه که صبرش تموم میشه. آخه هرکسی یه تحملی داره.
من که یک سال و دو ماه بیشتر نتونستم تحمل کنم.یعنی میتونم بازم تحمل کنم و ایندفعه هم بگذرم اما میدونم تو دلم میمونه.هنوز اون دفعه رو یادم نرفته. الان بازم زنده شد. همه ی رفتاراش جلو چشمم رژه میرن.
میدونم از دستم خسته شده. بیشترم واسه اونه که میخوام تمومش کنم. چون اون بیشتر اذیت میشه. یکی مدام بهش گیر بده و کلافه ش کنه.
شاید یه نفر دیگه رو دوست داشته باشه. من که نباید تا آخر عمر وبال گردنش باشم.
باید بره دنبال کسی که دوستش داشته باشه. کسی که به خاطرش همه کاری بکنه. 

بازم مرسی از محبتتون. برای محمدم دعا کنین. دعا کنین که به آرزوهاش و خواسته هاش برسه.آخه خیلی کارا میخواد انجام بده.همیشه برام ازکارای توی ذهنش میگفت. از آرزوهاش.
خدا کنه به هر چی میخواد برسه. وتو زندگیش موفق باشه. خودشم میدونه که که خیلی دوستش دارم خیلی زیاد.
محمدم دوستت دارم بی نهایت با صداقت تا قیامت.

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1384ساعت 18:4  توسط دلسپرده
|
+ نوشته شده در جمعه 27 آبان1384ساعت 19:5  توسط دلسپرده
|
فقط اومدم بگم نیومد. بعد میام توضیح میدم. الان اصلا حال و حوصله ندارم. میدونستم خوشی به من نیومده. دفعه قبل هم همینجور شد.
+ نوشته شده در جمعه 27 آبان1384ساعت 11:46  توسط دلسپرده
|
باورتون ميشه؟ آرزوم برآورده شد. محمد داره مياد پيشم. واييييييييييييييي خداااااااااااااااااااا باورم نميشه. تو چقدر خوبي.
از فروردين تا حالا نديدمش.اونم تازه به يک ساعتم نرسيد تازه آخرشم حرفمون شد.ديگه داشتم ميمردم صبرم تموم شده بود. آخييييييييييييييييييييييش داره ميااااااااااااااااااااااااددددددددددددددد.
اگر چه يکي دو ساعت بيشتر نميتونه بمونه اما خوب. همينشم غنيمته. نميدونم چي بگم.
فقط خود خدا ميدونه چقدر خوشحالم. الان سوار قطار شده. صبح ميرسه. آيييييييييييييييي خدا تا صبح خوابم نميبره .
بچه ها شما خيلي خوبين. ميدونم از دعاهاي شماهاست که اينجوري شد. خيلي دوستتون دارم.
خيلي زيادددددددددددددددددد. اگه يه مقدار پراکنده نوشتم ببخشيد آخه الان اينقدر ذوق زده ام که نميدونم چي بگم. فقط خدايا شکرت. ديگه داشتم از دلتنگي دغ مي کردم.
ديريست به تو مي انديشم ؛ سالها در پي يافتن تو گام برداشته ام و اينک ،
بيش از هر زماني به جستجوي تو بي تابم .
دور از مني و اين لحظه هاي بي تو بودن بر آتشي دوزخ فام مي کشاندم . . .
كلماتم زيبايي نگاهت را در انتظارند ؛
بگذار آفتاب نگاهت بر سايه سار كلماتم روشنايي بخشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 20:34  توسط دلسپرده
|
پس کي مياد اون، نميدونه خيلي ديره
نميدونه اين دل من، داره از غصه ميميره
نميره کسي سراغش، بگه به اون که بيا
تا که عاشق ديوونه، يه کمي آروم بگيره
نکنه از من رنجيده يا که چيزايي شنيده
نکنه بره و ديگه سراغي از دل نگيره
نکنه دروغ ميگفتند که دوستم داره هميشه
نکنه يه روز بفهمم که عشقم نداشته ريشه
نکنه يکي اومده عشقمو ازم بگيره
نکنه يه روز بفهمم اون نبوده عاشق و دل من ديوونه بوده
چقدر دعا کنم من، خدارو صدا کنم من
تا که اون دلش بسوزه، نره و دلم نسوزه
ولي من دوست دارم اون رو، ميدونم دوستم نداره
ميمونم چشم به راهش، مي دونم فايده نداره.


+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384ساعت 14:0  توسط دلسپرده
|
امروز هوای آسمان دلم طوفانی ست
در دریای پر تلاطم عشق جای یک ماهی زیبا خالیست.
بیا، آهسته آهسته به سویم،
ای شب زیبای آرزویم
گلهای ارغوانی شبهای مهربانی
کی به سراغ من باوفای من می آیی........

در تمام لحظه ها هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد،
آسمان غم گرفته هیچگاه برکه طوفانی ام را حس نکرد،
آن که سامان غزل هایم از اوست،
بی سروسامانیم را حس نکرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 1:5  توسط دلسپرده
|
روزي که چشمان تو
به «دوستت دارم» هاي بي دريغ من نخندد،
و من بي هراس از اينکه
چهره خيال انگيز تو لحظه اي اندوهناک شود،
واژه افسرده «دوستت دارم» را طراوت بخشم
روز به گوش رسيدن زمزمه چلچله هاي شاعر است
که در قفس شيشه اي شادي هاي کودکانه آسمان
گرفتاري خود را افسوس مي خورند.

روزي که آسمان براي پرواز تنگ است
من چه اميدوارانه،آغوش تو را بستر صعود خود قرار داده ام.
بي دريغ لحظات خود را به پايت قرباني مي کنم
لحظاتي که سپيدترين واژه از توصيف شعف آنها مي توانست عاجز باشد
و حال آنکه سياهي خويش را - که براي توست-
سپاسگزار خالقند...
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1384ساعت 3:20  توسط دلسپرده
|
ميتونم تو لحظه هاي بي كسيت
واسه تو مرحم تنهايي باشم
ميتونم با يه بغل ياس سفيد
تو شبات عطر ترانه بپاشم
ميتونم از آسمون قصه ها
واسه تو صد تا ستاره بچينم
ميتونم حتي اگه دلت نخواد
واسه تو روزي هزار بار بميرم
ميتونم با يه سلام گرم تو
تا ابد زندگيمو آبي كنم.... 

دلم براي چشمات تنگ ميشه ...................
وقتي که چشمامو مي بندم و به عمق چشماي تو خيره ميشم ...
محمدم هنوزم منتظرم که بیای ......

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 1:13  توسط دلسپرده
|